به خاطر او...

 

 ثروت کوروش


http://irupload.ir/images/z2tpnzu3mnzs5bk77577.jpg


زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

 سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.

اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.
 




تاریخ: 13 / 5 / 1389,
ارسال توسط سارا

عاقبت زرنگی


http://pndblog.typepad.com/photos/uncategorized/2008/05/16/social_circle.jpg


چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند و هيچ آمادگی برای امتحانشون نداشتند٬ روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬ سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬ مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين چهار نفر از طرف استاد برگزار بشه.

آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ و خطير سه روز تمام به امر شريف خر زنی مشغول ميشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند! استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند. امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود:

۱-نام و نام خانوادگی(۲نمره)

۲-کدام لاستيک پنچر شده بود:(۱۸ نمره)

الف) لاستيک سمت راست جلو

ب) لاستيک سمت چپ جلو

ج) لاستيک سمت راست عقب

د) لاستيک سمت چپ عقب




تاریخ: 13 / 5 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

 

 

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند

 

بفرمایید ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...
تاریخ: 21 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا


 

image002.jpg

...بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم. براي عروسي، مولودي و... اما هرگز حال آن شب را نداشتم. پائيز غم‌انگيزي بود و من به جواني و عشق فکر مي‌کردم. از مجلسي که قدر ساز را نمي‌شناختند خوشم نمي‌آمد اما چاره چه بود، بايد گذران زندگي مي‌کرديم. چنان ساز را در بغل مي‌فشردم که گوئي زانوي غم بغل کرده‌ام. نمي‌دانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند، صدايش در نمي‌آيد. در همين حال و انتظار بودم که دختر نوجوانی از اندروني بيرون آمد... حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند. آمد کنار من ايستاد. نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد.

به ادامه مطلب توجه فرمایید



ادامه مطلب...
تاریخ: 21 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

يه روز يه آقايي نشسته بود و  روزنامه  مي خوند كه يهو زنش با ماهي تابه مي كوبه تو سرش.
مرده ميگه: براي چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

 

مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.

. . 

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

. 

سه روز بعدش مرده داشته تلويزيون تماشا مي كرده كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ دوباره مي كوبه تو سرش!
بيچاره مرده وقتي به خودش مياد مي پرسه: چرا منو زدي؟

 

زنش جواب ميده: آخه اسبت زنگ زده بود!

. . نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

 




تاریخ: 19 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

عشق مثل ابه

میتونی تو دستات قایمش کنی ولی

یه روز دستاتو باز می کنی می بینی همش رفته

بی اینکه بفهمی اما دستت پر از خاطره هاست...




تاریخ: 8 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

 


زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.
فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم.

 



 




تاریخ: 7 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 7 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
   
  .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

 

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

 

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

 

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته

 

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

 

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

 

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

 

گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     ..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

 

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

 

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

 

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

 

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

 

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟  

 

گفتی:

 

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳

 




تاریخ: 6 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 5 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

چند نکته و نتیجه اخلاقی !

 

 

درس اول :

 

يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند.

 

يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه.

 

جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم.

 

منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!

 

 من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم !

 

پوووف! منشی ناپديد ميشه ...

 

! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من

 

 من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...

 

 پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه.

 

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه.

مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!

نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !

 

 

 

 

درس دوم :

 

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش.

 

راهبه سوار ميشه و راه ميفتن.

 

چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه.

 

راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار !

 

کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...

 

 چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده!

 

راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!

 

کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه

بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن. کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!

نتيجه اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!!!

 

 




تاریخ: 2 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی او تمام شد

من اغاز شدم

وچه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن...

 




تاریخ: 2 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 2 / 4 / 1389,
ارسال توسط سارا

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانن در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا ارام گرفت

بدانید انجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به انچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا اخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و ارزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا بجای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی بر روی قلبم بگذارید تا  با تابش افتاب اب شود و جای عزیزم برایم بگرید.

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از ان......

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم




تاریخ: 22 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا





تاریخ: 22 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

دلم برای کسی تنگ است

که چشمای قشنگشرا

به عمق

ابی دریا می دوخت

و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

 

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

 

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

 

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که امد و رفت

..... و پایان داد

کسی.....

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ میشود.




تاریخ: 22 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 19 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

این تست ها فقط 3پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.

جوابها را نخوانید ریرا مغز شما مانند چتر نجات عمل می کند وقتی باز است بهتر کار می کند

اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.

این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.

1.نام این حیوانلت را به ترتیب علاقه خود قرار دهید:

گاو

ببر

گوسفند

اسب

خوک

2.یک کلمه برای توصیف هر یک از اسامی زیر بنویسید:

سگ

گربه

موش صحرایی

قهوه

دریا

3.به کسانی فکر کنید کسانیکه برای شما مهم باشند و شما را بشناسند و ان ها را به رنگ های زیر ربط دهید:

(افراد تکراری نباشند هر رنگ یک فرد)

زرد

نارنجی

قرمز

سفید

سبز

توجه:جواب ها باید همانی باشند که مطلوب شماست. حالا تعابیر و تفاسیر جواب هایتان را در ادامه مطلب بخوانید.



ادامه مطلب...
تاریخ: 19 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

یادم باشد حرفی نزنم که

به کسی بر بخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی نروم

که بیراه باشد...

خطی ننویسم

که ازار دهد کسی را...

یادم باشد

روز و روزگار خوش است...

همه چیز رو به راه است و خوب

تنها...تنها...دل ما دل نیست




تاریخ: 19 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 16 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

اگه میدونستی چقدر دوست دارم

هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمیکردی

رنگین کمان من...

 

 

شب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه میگذارند

وچه زیباست شرم زمین که ...

خودش را به خواب میزند.

 

 

به که گویم که تو را میخواهم

به کلاغان سیاه که پیام اور غم ها هستند

یا به دریای زمان که در ان خاطره ها غوطه ورند...

 

حضور هیچ کسی در زندگانی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده

برای کمال...

 

در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت خودتو به شیشه میکوبی

ابر باش تا منتظرت باشن که بباری...

 




تاریخ: 16 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

تو را دوست ندارم نه دوست ندارم

اما هنگامی که نیستی

غمگینم!

تو را دوست ندارم!

اما نمیدانم چرا...

انچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه می کند!

و باز در تنهایی از خودپرسیده ام

چرا انها یی که دوستشان دارم بیشتر شبیهه تو نیستند...

تو را دوست ندارم ...

اما هنگامیکه نیستی از هر صدایی بیزارم

حتی اگر صدای انانی باشد که دوستشان دارم

زیرا صدای انها طنین اهنگین صدلیت را در گوشم میشکنند!

تو را دوست ندارم!

اما چشمان گویایت

بیش از هر چشم دیگری بین من و اسمان ابی قرار میگیرد...

اه میدانم که دوستت ندارم

اما افسوس دیگران دل ساده ام را

کمتر باور دارند

وچه بسا به هنگام گذر

میبینم که بر من میخندند

زیرا اشکارا مینگرند

نگاهم به دنبال توست....




تاریخ: 16 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منوببخش

اگه چشام گم میشه تو شهر نگات منو ببخش


منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو میشمارم

اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم


منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم


منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم


 

 

منوببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم...




تاریخ: 16 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟

چرا لبخند هایت انقدر بی رنگ است؟اما افسوس...هیچ کس نبود

همیشه من بودم ومن و تنهایی پر از خاطره.اری با تو هستم...

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یکبار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانیست!!!




تاریخ: 13 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

بارانی از عشق و نمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه نگاهت

چشمان خسته من ستاره می چیند.

خوش اهنگ ترین نغمه های هستی نثار قلب خسته و صبورت.

 

روز به اوج نشستنت مبارک...

 

و

میدونی فرق روز مادربا روز پدر چیه؟

روز مادرطلا فروشی ها شلوغ میشه اما روز پدرجوراب فروشی ها!

میدونی شباهتشون چیه؟

پول هر دو از جیب بابا میره!!!



ادامه مطلب...
تاریخ: 13 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

اگر اشکها نبودداغ سینه ها سرزمین وداع را میسوزاند؟

زندگی یعنی ناخواسته بدنیا امدن -مخفیانه گریستن-دیوانه وار عشق ورزیدن و

عاقبت در حسرت انچه دل می خواهد و منطق نمی پذیرد

سوختن...!!!




تاریخ: 12 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 12 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

 عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد


 



ادامه مطلب...
تاریخ: 12 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا

 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کسی میگوید

 

انزمان که خبر مرگ مرا میشنوی

روی خندان تو را کاشکی میدیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

وتکاندادن سر

راستی...

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد...




تاریخ: 12 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا




تاریخ: 12 / 3 / 1389,
ارسال توسط سارا
آخرین مطالب

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 34
بازدید هفته : 77
بازدید ماه : 330
بازدید کل : 10020
تعداد مطالب : 37
تعداد نظرات : 38
تعداد آنلاین : 4

Alternative content


head>

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس